خرید بک لینک

آیا شما که صورتتان را
در سایه نقاب غم انگیز زندگی
مخفی نموده اید
گاهی به این حقیقت یأس آور اندیشه می کنید
که زنده های امروزی
چیزی به جز تفاله یک زنده نیستند ؟

گویی که کودکی
در اولین تبسم خود پیر گشته است ...


برچسبها: فروغ فرخزاد, سایه زندگی, نقاب غم انگیز, حقیقت تلخ, زندگی

برچسب: کودکی,اولین,تبسم,گشته, نویسنده: مبین رحیمی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 15:40

مارها قورباغه ها را مي خوردند .. و قورباغه ها غمگين بودند .. قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند .. لك لك ها مارها را خوردند .. و قورباغه ها شادمان شدند .. لك لك ها گرسنه ماندند .. و شروع كردند به خوردن قورباغه ها .. قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند .. عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند .. و عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند .. مارها باز گشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ه

برچسب: برای,خورده, نویسنده: مبین رحیمی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 15:40

گفت: خیلی میترسم.

گفتم: چرا؟

گفت: چون از ته دل خوشحالم. اینجور خوشحالی ترسناک است.

پرسیدم: آخه چرا؟

جواب داد: وقتی آدم این جور خوشحال باشد سرنوشت آماده است چیزی را از آدم بگیرد.


برچسبها: خالد حسینی, اینجور خوشحالی, ترسناک, سرنوشت, ناشادی

برچسب: اینجور,خوشحالی,ترسناک, نویسنده: مبین رحیمی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 15:40

I crossed the oceans of tears

And sacrificed all these hearts

On the altar of you

But these same ghosts will haunt me

Until my last days


One by one risen from their graves

Telling me I'm not worth being forgiven

For the all hearts wide shut


برچسبها: Swallow the Sun, Hearts Wide Shut, Emerelad Forest And the Blackbird, ocean of tears, Doom Metal

برچسب: نویسنده: مبین رحیمی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 15:40

مرد به رختخواب میرود، اما خوابش نمیبرد. ملحفه ها را می اندازد. سیگاری روشن میکند. کمی مطالعه میکند. دوباره چراغ را خاموش میکند اما باز نمیتواند بخوابد. ساعت سه صبح بلند میشود، در خانه دوست و همسایه اش را میزند، پیش او درد دل میکند و به او میگوید که نمیتواند بخوابد و خوابش نمی برد. از او راهنمایی میخواهد. دوستش پیشنهاد میکند که قدمی بزند. شاید خسته شود. بعد باید فنجانی جوشانده برگ زیرفون ب

برچسب: هنوز,خوابش,نمیبرد, نویسنده: مبین رحیمی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 15:40

در اتاقی کوچک،

تنها زندگی میکنم،

روزنامه میخوانم،

و در تاریکی،

تنها میخوابم،

در رویای اجتماعات!


برچسبها: چارلز بوکوفسکی, زندگی تنهایی, روزنامه, اتاقی کوچک, ضد اجتماع

برچسب: رویای,اجتماعات, نویسنده: مبین رحیمی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 15:40

We're ruing to the edge of the world
Ruing, ruing away
We're ruing to the edge of the world
I don't know if the world will end today

برچسب: نویسنده: مبین رحیمی تاريخ: يکشنبه 5 شهريور 1396 ساعت: 0:21

دارد صدایت می زنم... بشنو صدایم را! بیرون بکش از زندگی و مرگ! پایم را داری کنار شوهرت از بغض می میری شب ها که از درد تو می گیرم کجایم را هر بوسه ات یک قسمت از کابوس هایم شد از ابتدا معلوم بودم انتهایم را در هر خیابان گریه کردم، گریه من را کرد! شاید ببیند شوهر تو اشک هایم را هیچم! ولی دارم عزیزم «هیچ» را از تو مستیم از نوشابه ی مشکی ست یا از تو؟! دارم تلو... دارم تلو... از «نیستی» مستم حالا «دکارت»

برچسب: بهانه,هرشب, نویسنده: مبین رحیمی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:48

صفحه بندی